مركز ميثاق

ABN NEWS در ۲۹ نوامبر ۱۹۲۱، جمعيتي مركب از ۱۰۰۰۰ نفر، از يهودي و مسيحي و مسلمان و از فرق و مذاهب گوناگون در كوه كرمل واقع در ارض اقدس جمع شدند تا براي درگذشت شخصي كه به عنوان جوهر «حکمت و تقوى و علم و عطاء» ستايشش مي كردند، سوگواري كنند. [۱] در آن هنگام، حضرت عبدالبهاء، فرزند و جانشين حضرت بهاءالله، به خطاب رهبر يهودي به عنوان «مثال زندۀ فداكاري»، از زبان ناطقي مسيحي به عنوان كسي كه بشر را به «طريق راستي» هدايت فرمود و توسط يك رهبر برجستۀ مسلمان به عنوان «ركن صلح» و تجسم «جلال و عظمت» توصيف گرديدند. [۲] مراسم تشييع ايشان، به گفتۀ يكي از ناظران غربي، جماعت كثيري را گرد هم آورد كه «همه از درگذشتش غمناک و از تذکار سوانح حياتش دلشاد بودند.»[۳]

حضرت عبدالبهاء را در شرق و غرب عالم، به عناوين سفير صلح، قهرمان عدالت، رهبر و نمايندۀ يك آيين جديد مي شناختند. حضرت عبدالبهاء در سفرهاي تاريخ ساز خود به شمال امريكا و اروپا، تعاليم اساسي پدر بزرگوارشان را در گفتار و كردار با قدرت و قاطعيت اعلان فرمودند. حضرت عبدالبهاء تعليم فرمودند كه «محبت بزرگترين قانون در عالم وجود است» و اوست كه «سبب تمدن امم» [۴] ميشود. ميفرمايند: «اساس حيات و وجود تعاون و تعاضد است» [۵] و در عمل با هر نفسي كه از سر راهشان مي گذشت، از امير و اسير، يكسان برخورد فرمودند .

يکی از نويسندگان که آثار و وقايع سفر حضرت عبدالبها در امريکا را مورد بحث و تفسير قرار داده مينويسد:

«چون حضرت عبدالبهاء برای اوّلين بار در سال ١٩١٢ميلادی باين سرزمين نزول اجلال فرمود و آن مرز و بوم را بقدوم انور مزيّن ساخت ملاحظه نمود جمّ غفيری از دوستان و طالبان حقيقت كمال سرور و ابتهاج مترصّد ورود مبارک و استماع پيام وحدت و محبّت از لسان آن منادی ملکوت می باشند. ماو راء الفاظ و عبارات که از فم آن مطّلع فيوضات جاری ميگرديد حقيقت غير قابل توصيفی در شخصيّت مبارک موجود بود که در اعماق قلوب تأثير می نمود و ارواح و عقول را مسخّر و مجذوب می کرد. جبين گشاده، چشمهای نافذ حاکم بر اسرار و ضمائر نفوس، لحن شيرين و مؤثّر، خضوع و خشوع، رأفت و عطوفت و برتر و بالاتر از همه جلال و عظمت مقرون به مهر و عنايت که از يکطرف آن وجود اقدس را ممتاز از ما سوی قرار ميداد و از طرف ديگر الطاف و مراحمش را شامل اضعف عباد مينمود، اين صفات و کمالات مع مناقب و فضائل لا تحصای ديگر از جمله شؤون باهره و آثار مضيئه ای است که از آن هيكل اکرم در خاطرهء محبّين حضرتش باقی مانده و هرگز از صفحهء ضميرشان محونخواهد شد.» [۶]
حضرت عبدالبهاء در دوران جوانىحضرت عبدالبهاء در دوران جوانى
مقام يکتاى حضرت عبدالبـها در تاريخ اديان را نميتوان فقط از راه شخصيّت پرجاذبه‌اش يا بصيرت نافذش در عمق روابط و شرائط انسانى دريافت. حضرت بـهاءالله فرزند ارجمندش را در آثار خويش به القابـى مخاطب ساخته که از آنها عظمت مقامش معلوم ميگردد، از اين قبيل: امانت الهى، پناهگاه جهانيان، فضل اعظم، سرّ خداوند قديم و توانا. [۷] آثار بـهائى نيز حضرت عبدالبـهاء را چنين معرّفى ميکند که «نام معجز شيم عبدالبهاء… حاکى از آن است که چگونه خصوصيّات و صفات بشرى با فضائل و کمالات الهى در نفس مقدس حضرت عبدالبهاء مجتمع و متحد گشته است.»[۸]

موضوع جانشينى در جميع اديان همواره مسئله اي بسيار مهم و حساس بوده است و عدم اتّفاق بر سر جانشين لاجرم سبب انشقاق و تفرقه در كليه اديان شده است. براي مثال، هالۀ ابهامي كه جانشينان واقعی حضرت عيسي و حضرت محمد را در بر گرفت، در نهایت به تفاسير متفاوت و متضاد از متون مقدسۀ آن ادیان انجاميد و هم در مسيحيت و هم در اسلام به اختلافات عميقي منجر شد. در اين خصوص حضرت بهاءالله مانع هر اشتقاقي شدند و با تمهيداتي كه در وصيتنامۀ خويش با عنوان «كتاب عهدي» انديشيدند، بنيان متيني براي آيين خويش بنياد نمودند. ايشان فرمودند: « چون بحر حضورم فرونشيند و کتاب ظهورم بپايان رسد پس به آنکس که خداوند بيمانند اراده فرموده و از اين اصل قديم منشعب گشته توجّه نمائيد. مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم [حضرت عبدالبهاء] بوده» [۹] انتصاب حضرت عبدالبهاء توسط حضرت بهاءالله به عنوان جانشين ايشان، انتشار پيام اميد و صلح جهاني را به تمام نقاط جهان تضمين نمود و واسطۀ تشخيص وحدت اصليه ميان همۀ ملل و اقوام شد. حضرت بهاءالله در اشاره به حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: ‌«جلال خدا بر تو و بر كسي كه به تو خدمت كند و گرد تو طواف كند و واي بر كسي كه با تو مخالفت كند و به تو آزار برساند، خوشا به حال كسي كه تو را دوست بدارد و واي به حال كسي كه با تو دشمني كند.» [۱۰] به طور خلاصه، حضرت عبدالبهاء مركز عهد و ميثاق حضرت بهاءالله، تضمين كنندۀ اتحاد جامعۀ بهايي و حافظ انسجام تعاليم امر بهايي بودند . حضرت عبدالبهاء به عنوان مبين منصوص حضرت بهاءالله، بدل به «لسان گوياى کتاب الله و مفسر کلام الهى» [۱۱] شدند. قدرت عظيم خلاقۀ موجود در ظهور حضرت بهاءالله بدون حضرت عبدالبهاء به بشر انتقال نمي يافت و اهميت اين قدرت درك نمي شد.

حضرت عبدالبهاء تعاليم پدرشان را تشريح فرمودند، اعتقادات اساسي ايشان را بسط دادند و خصوصيات اصلي مؤسسات اداريش را ترسيم نمودند. ايشان راهنماي مصون از خطا و طراح ومعمار جامعۀ دائم الاتساع بهايي بودند. علاوه بر اين، حضرت بهاءالله «فضائل و کمالاتى در شخصيّت فردى حضرت عبدالبهاء به وديعه گذارده تا جامعۀ انسانى همواره بتواند به اين قدوۀ پاينده تأسى و از اين مثال تابنده، تبعيّت نمايد.» [۱۲] حضرت عبدالبهاء به عنوان مثل اعلاي تعاليم حضرت بهاءالله و مركز ميثاق، «مرجعى مصون از خطا است که کلام الهى را با اتخاذ وسائل و لوازم عملى براى بناى تمدّن و فرهنگى بديع به موقع اجرا مي گذارد.»[۱۳]
اگر خوب بنگريم، معلوم مي شود كه حضرت بهاءالله، حضرت عبدالبهاء را به دقت براي جانشيني خود آماده فرموده بودند. حضرت عبدالبهاء در ۲۳ مي ۱۸۴۴، همان شبي متولد شدند كه حضرت باب آغاز دورۀ جديدي را در تاريخ بشر اعلام فرمودند. ايشان از همان دوران كودكي شريك در سختي هايي بودند كه پدرشان همگام با بابيان تحمل مي فرمودند. حضرت عبدالبهاء هنگامي كه حضرت بهاءالله به عنوان يكي از شخصيت هاي پيشرو و مدافع امر بابي گرفتار زندان شدند، تنها هشت سال داشتند. ايشان حضرت بهاءالله را طي تبعيد طولاني از ايران به پايتخت امپراطوري عثماني و سرانجام به فلسطين همراهي فرمودند. وقتي بزرگ تر شدند، نزديك ترين همراه و حامي پدر و مدافع و نمايندۀ اصلي حضرت بهاالله در مقابل رهبران سياسي و ديني آن روزگار بودند. جلوۀ صفات عالي رهبري، دانش و خدمت در وجود حضرت عبدالبهاء، اعتبار فراواني براي جامعۀ تبعيدي بهائي به همراه آورد. ايشان پس از درگذشت حضرت بهاءالله در ماه مي ۱۸۹۲ جايگاه و مقام خود بعنوان رهبر آئين بهائي را عهده دار شدند.

در ۱۹۱۱ پس از تحمل بيش از چهل سال سجن و آزار، حضرت عبدالبهاء به غرب سفر كردند و با بساطتي بي نظير، تعاليم زندگي بخش حضرت بهاءالله را براي احياء اخلاقي و روحاني اجتماع، به گوش وضيع و شريف رساندند. به فرموده ي حضرت عبدالبهاء «نداى الهى بلند شد…در هيکل انسان حياتى جديد پديد آمد و در عالم امکان، روحى بديع دميده شد. اين است که امروز، جهان هيجان يافته و جان و وجدان نفوس، به جنبش آمده است و چيزى نمي گذرد که آثار اين حيات جديد، پديدار شود و خفتگان را بيدار نمايد.» [۱۴]

از جمله حقائق مهمّى که حضرت عبدالبـهاء براى صاحب‌نظران و گروههاى بيشمار و انبوه خلائق بيان فرمود اين بود:

«از جمله بيان تحرّی حقيقت فارغ از سوء تفاهم و تقليد، وحدت عالم انسانی محور تعاليم ربّانی در اين امر ابدع اعظم، وحدت اديان الهيّه، ترک تعصّبات مذهبی و جنسی و طبقاتی و وطنی، تطابق علم و دين، تساوی حقوق رجال و نساء که طير عالم انسانی را بمنزلهء دو جناح جهت عروج بمدارج ترقّی و حصول مقامات مادّی و معنوی است، تعليم اجباری، اختيار لسان بين المللی، تعديل معيشت و حلّ مسائل اقتصادی، تأسيس محکمهء کبری برای حلّ اختلافات و منازعات بين دول و ملل، وجوب اشتغال بکار و قبول آن در ساحت پروردگار بمنزلهء نفس عبادت مادام که با روح خلوص و خدمت توأم گردد، تجليل عدالت بعنوان اصل اساسی و ضابط حقيقی در جامعهء بشری، تکريم مقام ديانت چون نور مبين و حصن متين از برای نظم عالم و حفظ امم و بالاخره تأسيس صلح عمومی هدف اعلی و مقصد اسنای عالم انسانی و غيره و غيره.» [۱۵]

حضرت عبدالبهاء در آلمان، ۱۹۱۳حضرت عبدالبهاء در آلمان، ۱۹۱۳

حضرت عبدالبهاء بارها و بارها تأكيد فرمودند كه جز «مبشر صلح و آشتى و منادى وحدت عالم انسانى و رهبر بشر به سوى ملکوت ابهى»[۱۶] فرد ديگري نيستند. با وجود تجليل و تحسينى که مردم از حضرت عبدالبـهاء ميکردند، در نامه‌اى بيکى از پيروان خويش در امريکا چنين نوشتند: «نام من عبدالبهآءست صفت من عبدالبهآءست. حقيقت من عبدالبهآءست نعت من عبدالبهآءست. رقّيّت به جمال قدم اکليل جليل من و تاج وهّاج من است و خدمت به نوع انسان آئين قديم من … نه اسمی دارد نه لقبی نه ذکری خواهد نه نعتی جز عبدالبهآء. اين است آرزوی من. اين است اعظم آمال من. اين است حيات ابدی من. اين است عزّت سرمدی من.»

عهد و ميثاق حضرت بهاءالله

حضرت بهاءالله می فرمایند: «به اتّفاق، آفاق عالَم منوّر و روشن» (اشراقات، ص ۲۰) در جای دیگر می فرمایند: «قد جئنا لاتّحاد مَن علی الارض» (به درستی که برای متحد ساختن اهل زمین آمده ایم) (لوح ابن ذئب، ص ۱۸-۱۹). حضرت بهاءالله وحدت نوع انسان را هدف اصلی دین خود قرار داده اند. این هدف بر وحدت حقیقی و روحانی عموم ملل دلالت دارد و نشانۀ «مرحلۀ بلوغ نوع انسان» است.

تكامل نوع بشر با مراحلی تدریجی و پیاپی شكل گرفت، از اتحاد خانواده آغاز شد و به ترتیب، وحدت قبیله، شهر و كشور محقق گشت. در پی این مراحل رشد، مقصد صریح حضرت بهاءالله برای جامعۀ بشری، مرحلۀ تكامل و گسترش دامنۀ این اتحاد و آغاز صلح اعظمی است كه در ادیان سلف، به آن بشارت داده شده است . همچنان كه كلام الهی، نازله از جانب حضرت بهاءالله، قوۀ محرکه و خلاقۀ وحدت عالم انسانی است، میثاق آن حضرت نیز، تعلیمی، الهی است كه به تحقق این وحدت کمک می کند.

میثاق حضرت بهاءالله، هم ضامن وحدت در فهم اعتقادات اساسی دین ایشان و هم ضامن تحقق آن وحدت در توسعۀ روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. امتیاز این میثاق در تأمین یک مرجع موثق برای تبیین متون مقدس است و نیز تدارك یک نظام مشروع اداری كه در رأس آن یك هیئت قانونگذاری انتخابی قرار دارد. به این هیئت قدرتی تفویض شده که قوانین مكمل احكام منصوصۀ حضرت بهاءالله را تشریع نماید.

از چشمگیرترین خصائص ظهور حضرت بهاءالله، عهد و میثاق ایشان است، این عهد و میثاق، وحدت کل بشر را از طریق تأثیرات ذاتی یك نظام اجتماعی، كه خود مبتنی بر اصول روحانی است،حفظ می نماید. حضرت عبدالبهاء، فرزند حضرت بهاءالله، تأكید می فرمایند: «از اوّل ابداع تا یومنا هذا (از اول آفرینش تا به امروز) در ظهور مظاهر مقدّسه چنین عهد محکم متینی گرفته نشده» (دور بهائی، ص ۷۵).

امر بهائی، اولین آئینی است كه دورۀ بحرانی قرن اول خود را در حالی سپری كرده است كه وحدت پیروانش در آن مستحكم و محفوظ مانده است. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «اگر حصن حصین امرالله را قوّۀ حارسه، محافظه نمی نمود در جمع اهل بهاء در هر یک روز، هزار فرقه به مثل ادوار سابقه ایجاد می شد.» (جزوۀ عهد و میثاق، ص ۲۵، شماره ۴۴). اما در این ظهور، میثاق حضرت بهاءالله مغناطیسی است كه قلوب پیروانش را به یكدیگر جذب می نماید.

اگر چه، حضرت بهاءالله در میثاق خویش به ولایت و هدایت در آئین بهائی پرداخته اند، اما اهمیت میثاق، بسیار فراتر از این ها است. چنان که می فرمایند: «مقصود این مظلوم از حمل شدائد و بلایا و انزال آیات و اظهار بینات، اخماد نار ضغینه و بغضاء بوده كه شاید آفاق افئدۀ اهل عالم به نور اتفاق منور گردد و به آسایش حقیقی فائز گردد» (كتاب عهدی، دریای دانش، ص ۱۷۶).

حضرت بهاءالله در تشریح این مفهوم از اهل عالم خواسته اند چنان رفتار كنند كه سبب ارتفاع مقامات ایشان است؛ «به تقوی الله تمسك» نمایند «و به ذیل معروف تشبث» كنند؛ «از لعن و طعن و ما یتكدر به الانسان (آن چه سبب کدورت انسان است) اجتناب نمایند»؛ «به حق و راستی تمسك» نمایند (ص ۱۷۷)؛ بدانند كه «مذهب الهی از برای محبت و اتحاد است» و نباید «سبب عداوت و اختلاف» شود (ص ۱۷۸)؛ به كسانی كه قدرت سلطنت یا حکومت به آنان اعطاء شده است، احترام بگذراند؛ به «مظاهر حكم و مطالع امر كه به طراز عدل و انصاف مزینند» (ص ۱۷۸) اعانت نمایند؛ و ایشان را «بخدمة الامم و اصلاح العالم» (به خدمت امت ها و اصلاح عالم) وصیت فرموده اند (ص ۱۸۰-۱۸۱).

حضرت بهاءالله تأکید فرموده اند: «نزاع و جدال را نهی فرمود، نهیاً عظیماً فی الكتاب (نهی کردنی عظیم بزرگ در کتاب)» (ص ۱۷۸) و به این ترتیب اهمیت هماهنگی در روابط بشری را مورد تأکید قرار داده اند و باز خطاب به پیروانشان فرموده اند: «ای عباد، اسباب نظم را سبب پریشانی منمایید و علت اتحاد را علت اختلاف مسازید».(ص ۱۸۰)

مركز میثاق

در پی تحقق چنین اهداف و مقاصدی بود كه حضرت بهاءالله فرزند خود، حضرت عبدالبهاء را به عنوان جانشین، انتخاب فرمودند. ایشان در كتاب اقدس- كتاب احكام – می نویسند: «اذا غیض بحر الوصال و قضی كتاب المبدء فی المآل توجهوا الی مَن اراده الله الذی انشَعَب مِن هذا الاصل القدیم» (هنگامی که دریای وصال فرو نشست و کتاب آغاز در انجام پیچیده شد [یعنی پس از صعود حضرت بهاءالله]، به سوی کسی که خداوند اراده فرموده، که از این اصل قدیم منشعب گردیده توجه کنید) (كتاب اقدس، ص ۱۱۵). حضرت بهاءالله در وصیتنامۀ خویش كه به كتاب عهدی معروف است توضیح دادند كه «مقصود از این آیۀمباركه غصن اعظم (حضرت عبدالبهاء) بوده» (كتاب عهدی، دریای دانش، ص ۱۷۹).

با انتصاب حضرت عبدالبهاء، ایشان تنها مبیّن ( شارح و مفسر) آثار و مجری نظم اداری حضرت بهاءالله هستند. علاوه بر این، حضرت عبدالبهاء در حیات شخصی خود، در گفتار و رفتار، مثل اعلای صفات و كمالات حیات بهائی بودند. جمع این وجوه مختلف در وجود یك شخص، موجب خلق مقامی فرید، یعنی مركز میثاق، در تاریخ ادیان گردید و حضرت عبدالبهاء را به عنوان شخصیتی بی نظیر در تمام تاریخ ممتاز ساخت.

در بیانات متعدد به مقصد بی همتای حضرت بهاءالله در مورد حضرت عبدالبهاء اشاره شده است. برای مثال در اثری كه به سورة الغصن مشهور است، در اشاره به حضرت عبدالبهاء به عنوان «هذا الهیکل المقدّس الابهى غصن القدس» (این هیکل مقدس روشن تر، شاخۀ پاک) می فرمایند: «فهنیئاً لمن استظلّ فى ظلّه و کان من الرّاقدین. قل قد نبت غصن الامر من هذا الاصل الّذى استحکمه اللّه فى ارض المشیة و ارتفع فرعه الی مقام احاط کلّ الوجود… قل یا قوم فاشکروا اللّه لظهوره لانّه لهو الفضل الاعظم علیکم و نعمة الاتم لکم و به یحیى کلّ عظم رمیم. من توجّه الیه فقد توجّه الی اللّه فمن اعرض عنه فقد اعرض عن جمالی و کفر ببرهانى و کان من المسرفین. انّه لودیعة اللّه بینکم و امانته فیکم و ظهوره علیکم و طلوعه بین عباده المقرّبین» (پس خوشا حال کسی که در سایۀ او قرار گرفت و استراحت کرد. بگو شاخۀامر از این ریشه ای که خداوند، آن را در زمین اراده اش محکم فرمود، رویید و شاخسارش بلند گردید تا جایی که تمام هستی را فراگرفت… بگو ای قوم، پس خدا را به خاطر ظهور او شکر کنید، زیرا اوست فضل اعظم بر شما و نعمت کامل برای شما و به وسیلۀ او هر استخوان پوسیده ای زنده می شود. کسی که به او توجه کند به خداوند توجه کرده است و کسی که از او اعراض کند از جمال من اعراض کرده و به برهان من کفر ورزیده و از اسراف کنندگان است. او ودیعۀ خداوند در بین شماست و امانت خدا نزد شما و ظهور خدا بر شما و طلوع خدا بین بندگان مقربش است). (آثار قلم اعلی، جلد ۴)

علت صراحت حضرت بهاءالله در انتصاب فرزند خویش به صورت مکتوب و منصوص و تشریح مقام حضرت عبدالبهاء آن بود که از هرگونه سوء تفاهم در مورد رهبری جامعه که ممکن بود پس از درگذشت حضرت بهاءالله در میان پیروان وفادارشان به وجود آید، جلوگیری شود. این پیش بینی ها توسط شخص مظهر ظهور الهی، به خودی خود، نشان دهندۀ ویژگی استثنایی ظهور آئین بهائی است.

حضرت عبدالبهاء در مقام جانشین حضرت بهاءالله نقطۀ تمرکز عینی و ملموسی را تشكیل داد كه جامعۀ جهانی بهائی حول وجود وی رشد و گسترش یافت. به عنوان مبیّن منصوص حضرت عبدالبهاء و شارح تعالیم ایشان، حضرت عبدالبهاء «عاملی بی نقص برای اجراء عملی كلمه الله به منظور ارتقاء مدنیت جدید» بودند. هر یك از مؤسسات موجود در میثاق حضرت بهاءالله بعداً توسط حضرت عبدالبهاء تشریح، توسعه و در برخی موارد، تأسیس گردید.
تعالیم اخلاقی حضرت بهاءالله تماماً در حیات شخصی حضرت عبدالبهاء مجسم گردید. تنوع فوق العادۀ جامعۀ بهائی، قوۀ محركۀ اصلی خود را مدیون محبت جامعی است كه حضرت عبدالبهاء با آن از همۀ مردم از همۀ سوابق، علائق و خصوصیات، استقبال می فرمود و روشی که در تربیت صبورانۀ تمام كسانی كه به این محبت پاسخ می دادند، به کار می برد. حضرت بهاءالله «كلیۀ كمالات و فضائل انسانی را در رفتار شخصی و اجتماعی در وجود حضرت عبدالبهاء به ودیعه گذاشتند تا بشریت الگوی پایداری به دست آورد تا از آن تبعیت کند». برای مقابله با نیروهای مخربی كه در سراسر اجتماع در فعالیتند، لازم بود مركز واحدی تأسیس شود كه بتواند همۀتعالیم بهائی را همراه با جلوه های عملی آنها در خود متمرکز سازد و الگوی تحقق آرمان های بهائی در رفتار فردی باشد تا بتواند به همۀ مردم الهام ببخشد و توسط آنها مورد پیروی قرار گیرد. در وجود حضرت عبدالبهاء بود كه می شد این هماهنگی كامل ذهن، قلب، اعمال و روابط را كه در غنای نقش ایشان به عنوان مركز میثاق حضرت بهاءالله متجلّی شده بود، مشاهده کرد.

نوۀ حضرت عبدالبهاء، ولی امر منصوص دین بهائی، پس از نقل القاب متعدد آن حضرت كه از طرف حضرت بهاءالله تعیین گردیده، می نویسند: «و اعظم از کلّ این اسماء عنوان منیع ٰسرّ اللّهٰ است که حضرت بهآءاللّه در توصیف آن حضرت اختیار فرمودهاند و با آن که به هیچ وجه این خطاب نباید عنوان رسالت آن حضرت قرار گیرد مع الوصف، حاکی از آن است که چگونه خصوصیات و صفات بشری با فضائل و کمالات الهی در نفس مقدّس حضرت عبدالبهآء مجتمع و متّحد گشته است» (دور بهائی، ص ۵۸).

نظم اداری

در تعریف اعتقاد بهائی، توجه به وجود یك الگوی الهی برای اداره و توسعۀ مداوم این آئین به اندازۀ توجه به نظریات روحانی و اجتماعی حضرت بهاءالله ضروری است. نظم اداری بهائی، تجسم عینی میثاقی است كه میان حضرت بهاءالله و پیروانشان بسته شده است. حضرت عبدالبهاء توجه خاصی به تشریح و توضیح نظم اداری مخلوق حضرت بهاءالله نشان دادند و در وصیتنامۀ خود (معروف به الواح وصایا) به ویژه وظائف و مسؤولیت ها و قدرت و اختیارات دو مؤسسه ای را كه جانشین ایشان محسوب می شدند، مشخص فرمودند و به این ترتیب تداوم وحدت آئین بهائی را تضمین كردند. این دو مؤسسه كه در رأس نظم اداری قرار دارند، عبارتند از ولایت و بیت العدل اعظم.

حضرت عبدالبهاء به همان ترتیب كه خود از جانب حضرت بهاءالله به عنوان مركز میثاق منصوب شده بودند، نوۀارشدشان، حضرت شوقی افندی را به عنوان ولی امر دین بهائی تعیین فرمودند: «زیرا اوست ولی امرالله بعد از عبدالبهاء… و احبای الهی باید اطاعت او نمایند و توجه به او كنند» (الواح وصایا، ص ۲۷). این بیان صریح الواح وصایای حضرت عبدالبهاء است. نقش مبین منصوص آثار به حضرت ولی امرالله داده شد و مسؤولیت توسعۀ جامعۀ جهانی بهائی در مسیری كه از جانب حضرت بهاءالله تعیین و توسط حضرت عبدالبهاء شرح و توضیح داده شده بود، به وی اعطاء گردید. به گفتۀ یكی از نویسندگان: «با انتصاب مقام ولی امر بهائی، حضرت عبدالبهاء حاکم و مرکزی اجرایی به وجود آوردند که برای ایفای مسؤولیت عظیم تشویق و ترغیب جامعۀ جهانی بهائی در حرکت در طریقی که برایش مشخص گردیده بود، یعنی طریق خدمت به نوع انسان، از قداست و كفایتی انکار ناپذیر برخوردار بود…» (ترجمه) (هوراس هولی، معرفی حضرت ولی امرالله، نظم اداری بهائی: منتخب تواقیع از ۱۹۲۲-۱۹۳۲).

علاوه بر این، الواح وصایا، این اختیار را به حضرت شوقی افندی داد که ایادی امرالله را، به عنوان مؤسسه ای برای معاونت ولایت، تعیین نماید تا توجه ویژه ای به تبلیغ و محافظت امر مبذول کنند. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «این مجمع ایادی، در تحت ادارۀ ولی امرالله است كه باید آنان را دائماً به سعی و كوشش و جهد در نشر نفحات الله و هدایت من علی الارض بگمارد زیرا به نور هدایت جمیع عوالم روشن گردد» (الواح وصایا، ص ۱۴).

یكی از اهداف اساسی حضرت شوقی افندی توسعۀ جامعه تا مرحله ای بود كه توانایی تأسیس بیت العدل اعظم، یعنی همان شورای منتخب بین المللی را كه حضرت بهاءالله مقرر فرموده بودند، پیدا كند. حضرت عبدالبهاء در الواح وصایای خود توضیح داده بودند كه چطور اهداف و مقاصد این مؤسسه، مكمل مؤسسۀ ولایت است.

حضرت عبدالبهاء در توضیح وظایف و اختیارات مكمل دو جانشین خود می نویسند: «فرع مقدس و ولی امرالله و بیت عدل عمومی كه به انتخاب عموم تأسیس و تشكیل شود، در تحت حفظ و صیانت جمال ابهی (حضرت بهاءالله) و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی (حضرت باب) روحی لهما الفداء (جانم فدای آنان باد) است. آن چه قرار دهند من عند الله است. من خالفه و خالفهم فقد خالف الله و من عصاهم فقد عصی الله و من عارضه فقد عارض الله و من نازعهم فقد نازع الله» (کسی که با او و ایشان مخالفت کند با خدا مخالفت کرده است و کسی که در مقابل ایشان عصیان کند در مقابل خداوند عصیان کرده است و کسی که بر او اعتراض کند بر خدا اعتراض کرده است و کسی که با آنان بجنگد با خداوند جنگیده است) (الواح وصایا، ص ۱۲).

در طی دورۀ ۳۶ سالۀ ولایت، جامعۀ بهائی، وحدت خود را حفظ نمود، به سرعت رشد یافت و در مناطق وسیعی از كرۀ ارض گسترش پیدا كرد و تدریجاً مؤسسات محلی، ملی و بین المللی خود را بنیان نهاد كه نظم اداری بهائی را تشكیل می دهند. سرانجام، حدود پنج سال و نیم پس از صعود حضرت شوقی افندی در ۱۹۵۷، شرایط لازم برای تأسیس بیت العدل اعظم تحقق یافت.

حضرت عبدالبهاء وظیفۀ بیت العدل اعظم را در الواح وصایا تعیین كردند و به ویژه، تأكید فرمودند كه بیوت عدل خصوصی (كه فعلا به محافل روحانی ملی معروفند) باید در تمام كشورها تأسیس شوند و اعضاء این محافل باید بیت العدل اعظم را انتخاب كنند. اولین دورۀ انتخابات این مؤسسه در ۱۹۶۳ توسط اعضاء ۵۶ محفل روحانی ملی، نه فقط آغازگر مرحلۀ جدیدی در تكامل نظم اداری محسوب می شد، بلكه نمودار اولین مرحله از تاریخ بشر بود كه در آن یك هیئت حاكمۀ بین المللی با این كیفیت از طریق انتخابات دموكراتیك و مانند سایر انتخابات بهائی، فارغ از مبارزات و تعیین نامزدهای انتخاباتی تشكیل می شد. از آن زمان، تعداد محافل روحانی ملی به بیش از سه برابر افزایش یافته است.

حضرت عبدالبهاء در خصوص وظایف اعضاء بیت العدل اعظم می نویسند: «و آن اعضاء در محلی اجتماع نمایند و در آن چه اختلاف واقع یا مسائل مبهمه و یا مسائل غیر منصوصه مذاكره نمایند و هر چه تقرر یابد همان مانند نص است و چون بیت عدل واضع قوانین غیرمنصوصه از معاملات است، ناسخ آن مسائل نیز تواند بود» (الواح وصایا، ص ۲۱).

بیت العدل اعظم تصمیم گیری های خود را از طریق مشورت انجام می دهند؛ مشورت، فرآیندی است كه به طور خاص، توسط حضرت بهاءالله تعریف شده و برای وجود نظم اداری ضروری است. مشورت، روشی است كه به وسیلۀ آن اتحاد در اجرای امور جامعۀ بهائی سراسر جهان حفظ می شود.

بدین ترتیب از طریق ترتیبات دقیقی كه حضرت بهاءالله وضع فرمودند و حضرت عبدالبهاء آن را تفصیل دادند، قداست عهد و میثاق محفوظ ماند و همچنان خواهد ماند. مجرای هدایت الهی كه تأمین كنندۀ انعطاف در كلیۀ امور نوع انسان است، در زمان حضرت عبدالبهاء و حضرت شوقی افندی مفتوح بود و پس از انتخاب بیت العدل اعظم؛ یعنی همان مؤسسه ای كه توسط حضرت بهاءالله تأسیس و از اختیارات عالی و هدایات دائمی برخوردار شده است و حضرت عبدالبهاء دربارۀ آن فرموده اند: «این مجمع مرجع كل امور است» (الواح وصایا، ص ۱۵)؛ نیز در طی سال ها مفتوح مانده است.

كمال و غنای عهد و میثاق از این تمهیدات آشكار می شود، چه كه مؤسسات بین المللی، ملی و محلی نظم اداری در حکم کانون های تمرکزی هستند كه جامعۀ بهائی حول آنها طائف است. این ویژگی را بیان زیر از حضرت شوقی افندی به خوبی بیان می كند:

«و اینك كه به آینده می نگرم، امیدوارم كه دوستان را در جمیع احوال و در همۀ سرزمین ها و با هر نوع تفكر و شخصیت، داوطلبانه و مشتاقانه مجتمع در اطراف مراكز فعالیت محلی و به خصوص ملی ببینم، در حالی كه متمسك و مروج علائق خود، بی نام و نشان، با قناعت كامل و با تفاهم عمیق، اشتیاق اصیل و حمیت مستمر می باشند. این است به راستی یكی از لذات و اشواق حیات من، زیرا این همان سرچشمه ای است كه همۀ بركات آینده از آن سرچشمه خواهد گرفت و شالودۀ قویمی است كه ایجاد و تأمین بنای مفخم امر الهی بر اساس آن قرار دارد». (۲۴ سپتامبر ۱۹۲۴ از یراعه حضرت ولی امرالله خطاب به بهائیان امریكا منتشره در نظم اداری دیانت بهائی، منتخب پیام ها ۱۹۲۲-۱۹۳۲، ویلمت، مؤسسۀ مطبوعات امری ۱۹۷۴، ص ۶۷)
این مراكز وحدت بخش جامعۀ بهائی، در هر سطحی كه باشند، با یكدیگر همكاری و به تقویت یكدیگر كمك می كنند. عملکرد آنها در رابطه با یکدیگر به نحوی است که گویی دوایر متحد المركزی هستند که نقطۀ تمرکزشان مرکز میثاق حضرت بهاءالله است، مركزی غیر قابل تغییر و تبدیل.

چنین دیدگاهی دربارۀ میثاق در نامه ای كه از طرف حضرت شوقی افندی نگاشته شده، ابراز می كنند:

«در خصوص مفهوم میثاق بهائی، حضرت ولی امرالله به وجود دو نوع میثاق توجه دارند كه هر دو آنها در آثار امر به وضوح بیان گردیده. اول، میثاقی است كه هر پیامبر با نوع بشر، یا دقیق تر بگوییم، با امت خویش می بندد تا به عرفان و عبادت مظهر ظهوری كه رجعت حقیقت اوست رو آورند. (حضرت بهاءالله بیان فرموده اند كه مظهر ظهور دیگری با فاصلۀ حداقل هزار سال، پس از ایشان خواهد آمد). نوع دوم میثاق مانند میثاقی است كه حضرت بهاءالله برای پیروی از سركار آقا (حضرت عبدالبهاء) با امتشان بسته اند. مثیاقی كه حضرت عبدالبهاء برای پذیرش نظم اداری بعد از خودشان با بهائیان بستند نیز جزئی از همین عهد و میثاق (نوع دوم) است…» (ترجمه) (از نامه ای از طرف حضرت ولی امرالله به یكی از افراد، ۲۱ اكتبر ۱۹۳۲).

در قرن گذشته، قلمروی وحدتی كه در احاطۀ میثاق حضرت بهاءالله قرار دارد، با رشد و گسترش جامعۀ بهائی در سراسر جهان، پیوسته، افزایش یافته است. امروز، كه بیش از ۱۵۰ سال از ولادت آئین بهائی گذشته است، میلیون ها پیرو این آئین در صدها كشور و مستعمرۀسراسر جهان از طریق تمهیدات میثاق حضرت بهاءالله با یکدیگر در اتحاد و اتفاق به سر می برند.

میثاق ما با حضرت بهاءالله

میثاق به معنای پیمان محكمی است كه میان دو طرف بسته می شود. چنان كه قبلاً هم گفتیم، سهم حضرت بهاءالله در میثاقی که با ما بسته اند، این است كه تعالیمی بیاورند تا وضع زندگی ما را در کرۀ زمین، چه به لحاظ ظاهری و چه از لحاظ باطنی، متحول سازد؛ مبین منصوصی تعیین کنند تا ما را از سوء تفاهم دربارۀ ارادۀ الهی برای خودمان محفوظ دارد؛ و ما را در بنای مؤسساتی که در مسیر تحقق وحدت به پیش روند، هدایت فرمایند. میثاق حضرت بهاءالله در همۀ سطوح هستی ما از سازمان های اجتماعی گرفته تا حیات فردی تأثیر می گذارد.

ما هم به سهم خود، به عنوان افراد، مسؤولیت داریم تا از احكام الهی، كه به منظور حفظ شرافت ما وضع شده و ما را در رسیدن به كمال انسانی – همان کمالی که برای آن خلق شده ایم- یاری می دهد- پیروی كنیم: نماز بخوانیم، دعا و تفكر كنیم، آثار مقدسه را بخوانیم، زندگی پاك و عفیفی داشته باشیم، درستكار باشیم. مسؤولیت ما این است كه علی رغم نقائصمان به یكدیگر عشق بورزیم. وظیفۀ ماست كه عشق و اطاعت خود را نثار مؤسسات مخلوق حضرت بهاءالله كنیم. بدون انجام این امور، لیاقت و آمادگی بهره مندی از مزایای میثاق حضرت بهاءالله را نخواهیم داشت.

حضرت بهاءالله در مجموعۀ شورانگیزی از نوشته های اخلاقی خود كه به كلمات مكنونه معروف است، از جانب خداوند می فرمایند: «احببنی لاحبك ان لم تحبنی، لن احبك ابدا. فاعرف یا عبد» (مرا دوست داشته باش تا تو را دوست بدارم. اگر مرا دوست نداری، هرگز محبت مرا دریافت نخواهی کرد. پس این را بدان ای بنده) (كلمات مكنونه، مجموعه الواح مباركه، ص ۱۸). این عبارت كوتاه جوهرۀ میثاق و مسؤولیت ما را به طور موجز بیان می كند. این كلام عشق جاودانۀ خالق نسبت به ما و آزادی ما برای ابراز عشق متقابل به او و نتایج انتخابمان را نشان می دهد.

نیروی تحول جهانی

جامعۀ بهائی هم اکنون اولین مرحلۀ شکوفایی اقتدار الهی در امور انسانی را پشت سر می گذارد؛ اقتداری كه حضرت بهاءالله بذر آن را با تأسیس میثاق و انتصاب حضرت عبدالبهاء به عنوان مركز میثاق غرس فرمودند. این اقتدار كه یکی از تجلیات محبت الله است، در سطح فردی، از قدرت جذب قلوب و تقلیب شخصیت برخوردار است. این اقتدار مجموعه ای از قوانین رفتاری را در اختیار ما قرار می دهد که به پیشرفت اجتماعی منجر می شود. در سطح جمعی، اقتدار توأم با محبتی كه در قلب امر وجود دارد، به روابط اجتماعی ما شكل می دهد. این نیرو ما را هدایت می كند كه فضیلت عشق را در خود متجلی سازیم و در برخورد با یکدیگر متحد بمانیم. در سطح تشکیلاتی، عهد و میثاق مجاری اداری ای را به ما می بخشد كه در آن عشق جریان دارد و چگونگی روابط ما را با آن مؤسسات تعیین می کند. نیروی تحوّل بخش عهد و میثاق خصوصیت اساسی نظم جهانی حضرت بهاءالله را كه در نزد ایشان از هر چیز ارزشمندتر است، ظاهر می سازد: «احب الاشیاء عندی الانصاف» (محبوبترین چیزها نزد من انصاف است) (كلمات مكنونه، مجموعه الواح مباركه، ص ۱۷).

همچنان كه عالم انسانی به بلوغ می رسد، مردم جهان از این حقیقت آگاه می شوند كه با هم یكی هستند و كرۀ زمین وطن مشترك همۀ آنهاست. اقتدار روحانی موجود در میثاق حضرت بهاءالله به ما چارچوبی می بخشد تا به اختلافات گذشته، اعم از نژادی، طبقاتی یا اعتقادی، پایان دهیم و نیز نوع جدیدی از روابط را میان ما و خالقمان برقرار می سازد. قدرت و توانایی اخلاقی كه از طریق این عطیۀ الهی در ما به وجود می آید، برای اولین بار در تاریخ جهان، ما را قادر خواهد ساخت كه یك اجتماع متحد جهانی بنا كنیم.

Share This:

You may also like...

اترك رد