حضرت بهاءالله پدر فقراء و مساکین (1817-1892)

ABN Bahá’í News  در طول تاریخ، خداوند از طریق یک سلسله پیامبران آسمانی خود را بر بشر ظاهر ساخته است؛ هر کدام از این پیامبران دین بزرگی را بنیان گذاشته اند. از جمله پیامبران که در تاریخ بشر ظاهر شده اند حضرت ابراهیم، حضرت کریشنا، حضرت زرتشت، حضرت موسی، حضرت بودا، حضرت مسیح و حضرت محمد را می توان نام بُرد.

جدیدترین این پیامبران حضرت بهاءالله هستند که برای دوران ما تعالیم روحانی و اجتماعی جدیدی آورده اند. ایشان تعلیم دادند که فقط یک خدا وجود دارد، که تمام ادیان دنیا از جانب خدا هستند و این که امروز وقت آن است که بشر یگانگی و وحدت خود را دریابد.

عکسهایی که در ذیل می آیند دیدی اجمالی نسبت به زندگانی فوق العادۀ حضرت بهاءالله به دست می دهند، کسی که جامعۀ جهانی بهائی ایشان را جدیدترین «مظهر ظهور الهی» می داند. این عکسها زندگی حضرت بهاءالله را با تصاویر به نمایش می گذارند:محل تولد شهرهای تبعید ایشان، سلولی که ایشان به مدت دو سال در آن محبوس بودند، و آرامگاه نهایی ایشان. در اینجا همچنین نمونه های دست خطهای ایشان، یادگاریهایی از زندگی شگفت انگیز ایشان، و عکسهایی از باغهای زیبای اراضی مقدس که زندگی ایشان الهام بخش آنها بوده است، وجود دارند.

آنچه در اینجا وجود ندارد تصویر خودِ حضرت بهاءالله است. برای بهائیان، مقام حضرت بهاءالله چنان است که حتی عکس ایشان بسیار با ارزش است و بنابراین تنها باید با نهایتِ تکریم و احترام بازدید شود و نباید در ملاء عام به نمایش گذاشته شود، حتی در منازل شخصی بهائیان.
عکسها: ورودی آرامگاه حضرت بهاءالله. نقش نوشته شده، «یا بهاء الابهی» است که نیایشی به زبان عربی و اشاره ای به حضرت بهاءالله است.
زمینه

ولادت حضرت بهاءالله و وقایع مرتبط با تولد ظهور جدید الهی در اواخر قرن ١٢ و نیز قرن ١٣هجری شمسی (١٩ میلادی) در دنیای اسلامی ایران و امپراطوری عثمانی رخ داد.

کنترل شدید آن دو قدرت مرکزی، در تمام مدت زمان زندگی حضرت بهاءالله، تغییر مکانهای متوالی را بر ایشان تحمیل کرد. این تبعیدها از ایران، کشوری که در آن زمان «فارس» نامیده می شد و زادگاه حضرت بهاءالله بود، آغاز شد.
کودکی حضرت بهاءالله

بهاءالله لقبی است به معنای «شکوه الهی». حضرت بهاءالله در ٢١ آبان سال ١١٩٦هجری شمسی (١٢نوامبر ١٨١٧میلادی) درطهران، ایران متولّد شدند. ایشان را حسینعلی نام نهادند. پدر آن حضرت یکی از وزیران دولتی ثروتمند به نام میرزا بزرگ نوری بودند. نسل این خاندان به سلسله های بزرگ گذشتۀ امپراطوری ایران می رسد. حضرت بهاءالله در جوانی زندگی شاهانه ای داشتند؛ تحصیلاتشان بیشتر بر خطاطی، سوارکاری، شعر کلاسیک و شمشیربازی متمرکز بود.

فرزندشان حضرت عبدالبهاء، دربارۀ کودکی ایشان چنین می فرمایند: «…حضرت بهاءالله از طبقۀ نجبا و اصیل فارس بودند. از همان اوان طفولیت از سایر اطفال متمایز بودند…. در حکمت و هوش و علم جدید ذاتی، فراتر از نفوس هم سن و سال و هم طبقۀ خود بودند. همۀ کسانی که ایشان را می شناختند، از این بلوغ شگفت انگیز متحیّر بودند. آنها معمولاً می گفتند ′چنین طفلی استثنایی زنده نخواهد ماند′ زیرا باور عموم بر آن بود که شگفتی های کودک پیش از موعد او را به کام مرگ خواهد کشید، پیش از آن که او به بلوغ رسد.»

تجربۀ اولیه

حضرت بهاءالله ضمنِ لوحی، یک نمایش خیمه شب بازی مفصّل را که در کودکی دربارۀ جنگ و توطئه چینی در دربار یک شاه و ثروتها و جواهرات مراجع قدرت دیده بودند، به یاد می آورند. پس از نمایش، حضرت بهاءالله مردی را می بینند که از پشت چادر با جعبه ای زیر بغلش بیرون می آید. حضرت بهاءالله از او می پرسند: «اين جعبه چيست و اين اسباب چه بوده؟» مسئول خیمه شب بازی پاسخ می دهد: «جميع اين اسباب منبسطه و اشيای مشهوده و سلطان و امراء و وزراء و جلال و استجلال و قدرت و اقتدار که مشاهده فرموديد ، الآن در اين جعبه است.» سپس حضرت بهاءلله یادآوری می کنند که:«از آن يوم جميع اسباب دنيا بنظر اين غلام مثل آن دستگاه آمده و می آيد و ابداً بقدر خردلی وقر نداشته و نخواهد داشت…عنقريب جميع اين اشياء ظاهره و خزائن مشهوده و زخارف دنيويّه و عساکر مصفوفه و البسه مزيّنه و نفوس متکبّره در جعبۀ قبر تشريف خواهند برد ، بمثابۀ همان جعبه. و جميع اين جدال و نزاع و افتخارها در نظر اهل بصيرت مثل لعب صبيان بوده و خواهد بود.»
جوانی حضرت بهاءالله

خانوادۀ حضرت بهاءالله چندین خانه داشتند. یکی از این خانه ها در تاکور در استان مازندران بود.

حضرت بهاءالله که فرزند مامور دولتی بانفوذی بودند، برخلاف رسم آن زمان، تحصیلات رسمی نداشتند. با این وجود، تا زمانی که به چهارده سالگی رسیدند، به دانش و کمالات مشهور شدند. ایشان دربارۀ هر موضوعی صحبت می کردند و هر مشکلی که به ایشان ارائه می شد، حل می کردند. در محافل بزرگ مسائل پیچیدۀ دینی را برای علماء توضیح می دادند و آنها با علاقۀ بسیار گوش می دادند.

اوائل بزرگسالی

حضرت بهاءالله، پس از درگذشت پدرشان، شغل وزارتی دولتی را که به ایشان پیشنهاد شده بود، نپذیرفتند. وقتی صدر اعظم از تصمیم حضرت بهاءالله آگاه شد، بیان کرد: «او را به خود واگذارید، چنین مقامی در نظر او بی ارزش است….

پدر فقراء و مساکین»

به جای انتخاب کردن یک زندگی پر زور و زر و آسوده، حضرت بهاءالله انرژی خود را وقف مجموعه ای از فعالیتهای بشردوستانه کردند و از این رو در اوایل دهۀ ١٢٢٠به «پدر فقرا و مساکین» مشهور شدند.

عشق به طبیعت

حضرت بهاءالله طبیعت را بسیار دوست می داشتند و بیشتر اوقات خود را در طبیعت می گذراندند. ایشان اظهار داشتند: «عالم صحرا عالم ارواح است و عالم شهر عالم اجسام
پشتیبان پرشور یک دین جدید

در سال ١٢٢٣هجری شمسی (١٨٤٤میلادی)، جوانی به نام سید علی محمد از ایران برخاستند و فرا رسیدن روز بزرگی را که همۀ ادیان در انتظارش بودند، اعلان نمودند. ایشان خود را «باب» نامیدند، که لغتی عربی به معنای «دروازه» است. تعالیم ایشان سرتاسر کشور را به لرزه افکند و به سرعت میان برجسته ترین افراد کشور انتشار یافت. حضرت بهاءالله نگاهی به آثار و نوشته های باب نموده، اعلان فرمودند: «آيا هر کس بحقيقت قرآن نائل باشد و اين کلمات را از طرف خدا نداند از راه عدالت و انصاف برکنار نيست؟»(٥)ایشان بلافاصله به گروه فعّالترین پیروان حضرت باب پیوستند.

مجمع تاریخی بدشت

در سال ١٢٢٧هجری شمسی (١٨٤٨میلادی ) در روستای بَدَشت، حضرت بهاءالله مجمعی متشکل از برجسته ترین پیروان حضرت باب یا «بابیان» را میزبانی فرمودند. این مجمع شخصیت مستقل دین بابی را برای بابیان که تعدادشان رو به افزایش داشت، ثابت و محقّـَق ساخت.
حضرت بهاءالله در مازندران مورد آزار و اذیت قرار می گیرند

در آمل، واقع در استان مازندران، در سال ١٢٢٧هجری شمسی (١٨٤٨میلادی)، حضرت بهاءالله را به دلیل پیروی از حضرت باب، بازداشت نمودند و چوب و فلک کردند. در واقع ایشان برای ملاقات تعدادی از بابیان که در قلعۀ شیخ طبرسی مورد حمله قرار گرفته بودند به این قلعه می رفتند و در میانۀ راه قلعه به آمل رفته بودند.

حضرت بهاءالله در اواخر عمر خود دربارۀ این واقعه می نویسند: «در ايّامي که در سجن ارض ميم (مازندران) بوديم ما را يک يوم به دست علما دادند ديگر معلومست که چه وارد شد.

دولت حکم بازداشت حضرت بهاءالله را می دهد

حضرت باب در سال ١٢٢٩هجری شمسی (١٨٥٠میلادی) شهید شدند و تقریباً همۀ نمایندگان برجستۀ دین ایشان به دست روحانیون متعصّب و گروه های دولتی به شهادت رسیدند. حضرت بهاءالله در آن وقایع هولناک شهید نشدند، اما در سال ١٢٣١، به اشتباه ایشان را به همدستی در سوء قصد به جان شاه متّهم ساختند. ایشان در روستای افجه، در نزدیکی طهران بودند که حکم بازداشتشان صادر شد

«فرار اختیار نکنیم»

زمانی که حکم بازداشت حضرت بهاءالله صادر شد، دوست داران ایشان پیشنهاد کردند که در برابر خشم وزیران شاه که قصد جان آن حضرت را کرده بودند، از ایشان محافظت کنند. امّا حضرت بهاءالله رفتن به مخفی گاه را نپذیرفتند و با مخالفان روبرو شدند.

در روزی آفتابی، در سایۀ خورشید فروزانِ مرداد ماه، حضرت بهاءالله را مجبور کردند که با پای پیاده به زندان طهران بروند. در تمام مسیر به ایشان سنگ می زدند و ناظران هر چه به دستشان می آمد، به سوی ایشان پرتاب می کردند؛ جمعیتی که در آن صحنه ازدحام کرده بودند، به ایشان بدگویی می کردند و تهمت می زدند
وحی الهی

در طهران، حضرت بهاءالله در زندانی به نام سیاه چال زندانی شدند. هوای متعفّن، کثیفی و آلودگی و تاریکی و سیاهی سیاه چال مشهور بود. در این زندان بود که حضرت بهاءالله اولین اشاره های وحی الهی را دریافت کردند.

ایشان بعدها بیانی به این مضمون فرمودند: «به راستی من همچون یکی از عباد، بر بستر خود خوابیده بودم. نسائم سبحان بر من مرور نمود و علم وجود را به من تعلیم داد. این از جانب من نیست بلکه از جانب خداوند عزیز علیم است. او مرا امر فرمود که بین زمین و آسمانها ندا کنم.»

با این حال، زمان اعلان عمومی این ظهور هنوز فرا نرسیده بود.

درگذشت حضرت بهاءالله

در ساعات اولیۀ ٩ خرداد ١٢٧١هجری شمسی (٢٩می ١٨٩٢ميلادی)، حضرت بهاءالله در قصر بهجی به ملکوت صعود نمودند. بعد از ٩ روز وصیت نامۀ ایشان گشوده شد. در وصیت نامه، حضرت عبدالبهاء به عنوان جانشین حضرت بهاءالله و رئیس و رهبر دین بهائی تعیین شده بودند. این اولین بار در تاریخ است که بنیان گذار یک دینِ جهانی آشکارا اعلان داشته که مردم پس از مرگ ایشان، باید از چه کسی پیروی کنند. این اعلان جانشین، شرط اساسی «عهد و میثاق حضرت بهاءالله» است. این عهد و میثاق است که دین بهائی را قادر ساخته بیش از یک قرن، حول یک مرجع و محور یگانه متّحد باقی بماند.


لمزيد من التفاصيل تابعوا صفحة ABN Bahá’í News
علي الفيسبوك  https://www.facebook.com/ABN.BahaiWorldNews /

ABN Bahá’í News
Bahá’í World News

Share This:

You may also like...